گران سایه. [ گ ِ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردمی عالیرتبه و صاحب جاه و مرتبه. ( برهان ) ( انجمن آرا ). گران پایه. ( آنندراج ). ج، گران سایگان:
ز پهلو برفتند پرمایگان
سپهبدسران و گران سایگان.فردوسی.چو دید آن دو مرد گران سایه را
به دانایی اندر سرمایه را.فردوسی.دو گرد دلیر گرانمایه را
سرافراز شیر گران سایه را.فردوسی. || جاهل و متکبر.( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
نشسته به در [ فریدون ] بر گران سایگان
به پرده درون جای پرمایگان.فردوسی.|| خیلخانه دار. صاحب سپاه انبوه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
( ~. یِ ) (ص مر. ) کنایه از: شخص عالی مق ام.
۱. صاحب جاه و مرتبه، عالی رتبه، عالی مقام، گران پایه.
۲. باوقار.
۳. تاریک.
۱ - صاحب جاه و مقام عالی قدر عالی رتبه گران پایه: چو دید آن دو مرد گران سایه را بدانایی اندر سرمایه را... ۲ - متکبر مغرور جمع: گران سایگان: نشسته بدر بر گران سایگان بپرده درون جای پرمایگان. ۳ - صاحب سپاه انبوه خیلخانه دار.
کنایه از: شخص عالی مق ام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر من از بس منت بال هما آید گران سایه ی او استخوانم را در اعضا بشکند
💡 آفتابی توو من کوه گران سایه، سزد کز سخای تو شود زرّین طرف کمرم
💡 در غم عشق گریزان دل خود را کآن هست ظل طوبی و هوای دگران سایه بید
💡 روز وصل دلبران گر شد نصیب دیگران سایهٔ شبهای هجرت از سر ما کم مباد
💡 اگرت میل به خورشید رخش خواهد بود بر حدیث دگران سایه بینداز ای دل
💡 چو دریا نگویم گران سایهای همانا که چون کان گرانمایهای