لغت نامه دهخدا
گذرا. [ گ ُ ذَ ] ( نف ) گذرنده: ما ریگ ته جوئیم شما آب گذرا. || موقت. زودگذر. بی اعتبار.
گذرا. [ گ ُ ذَ ] ( نف ) گذرنده: ما ریگ ته جوئیم شما آب گذرا. || موقت. زودگذر. بی اعتبار.
(گُ ذَ ) (ص فا. ) ۱ - گذرنده. ۲ - زودگذر، موقت.
گذرنده، رونده( آب گذرا، جهان گذران )
۱ - ( صفت ) گذرنده: ماریگ ته جوییم شما آب گذرا. ۲ - زود گذر موقت.
{transitive} [زبان شناسی] فعلی که مفعول بی واسطه می پذیرد متـ. متعدی فعل گذرا، فعل متعدی transitive verb
گذرنده.
زودگذر، موقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سخن بزرگان: اگر عمر خویش درگرد آوردن بگذرانی، کی بخوردن خواهی پرداخت؟
💡 به غم این یک دو نفس را گذراندن ستم است خنده صبح به دلگیری شام است اینجا
💡 ای دل غم ایام بگو چند توان خورد بسیار مخور غصّه که عالم گذرانست
💡 نگردد تشنه در گرمای صحرای قیامت هم به خاطر بگذراند هر که لعل آبدارش را
💡 فرش دولت گستراند هر که او دارد هنر آب جیحون بگذراند هر که او داند شناه