لغت نامه دهخدا
گذارنده. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه از چیزی و جایی درگذرد. عبورکننده:
یکی جادوی بود نامش سنوه
گذارنده راه و نهفته پژوه.دقیقی. || سوراخ کننده. شکافنده:
به نیزه گذارنده کوه آهن
به حمله رباینده باد صرصر.فرخی.
گذارنده. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه از چیزی و جایی درگذرد. عبورکننده:
یکی جادوی بود نامش سنوه
گذارنده راه و نهفته پژوه.دقیقی. || سوراخ کننده. شکافنده:
به نیزه گذارنده کوه آهن
به حمله رباینده باد صرصر.فرخی.
کسی که چیزی را در جایی بگذارد.
( اسم ) ۱ - عبور دهنده گذارننده. ۲ - عبور کننده گذرنده: یکی جادوی بود نامش ستوه گذارنده راه و نهفته پژوه. ( دقیقی ) ۳ - سوراخ کننده شکافنده: بنیزه گذارند. کوه آهن بحمله ربایند. باد صرصر. ( فرخی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم از نوازنده مهر خلد مخلد توئی هم از گذارنده قهر نار موبد تویی
💡 من زبان و او سخن گذارنده بلکه من خامه و او نگارنده
💡 چگونه در حریم او نهم پای که نگذارنده سر بر آستان نیز
💡 گذارنده شد تیغ بی هیچ رنج دو نیمه شد آن کوه پولاد سنج
💡 جهانندهٔ توسن از شطگردون گذارندهٔ نیزه از خط محور
💡 جسمش زنم دیده و جانش ز تف دل سوزان و گذارنده چو شمع و چو شکر باد