کپل
لغت نامه دهخدا
کپل. [ ک َ پ َ ] ( اِ ) کفل. کفچل. سرین. سطح خارجی سرین آدمی و جانوران. سرین آدمی و جانوران. ( فرهنگ فارسی معین ذیل کفل ). قسمت خلفی بالای ران. رجوع به کفل و رجوع به سرین شود.
کپل. [ ک ُ پ ُ ] ( ص ) ( در تداول عامه ) آدمی کوتاه و فربه. ( یادداشت مؤلف ). دارای اندام گوشتین. آکنده گوشت. که اندام به گوشت آکنده دارد.
- پا کپلی؛ خطابی دارنده پای گوشتین و فربه را.
- دست کُپلی؛ خطابی شخص دارنده دست فربه را.
فرهنگ معین
(کَ پَ ) (اِ. ) (عا. ) کفل، سرین.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - کفل. ۲ - قسمت بای ران.
آدمی کوتاه و فربه
ویکی واژه
(عا.)
natica
کفل، سرین.
جمله سازی با کپل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادب کرد انسمان بر پای استاد چو فارغ شد کپل از ورد و اوراد
💡 امروز سر راه بدیمه یک درْدونه کمنّه کپل پشت دشنّیه شونه
💡 که عمهایت همی بودند بی دین کپل شان سوخت زان در آتش کین
💡 کپلر در مدلش، ایدهٔ استفاده از جسمهای افلاطونی برای تشریح هندسهٔ جهان را احیا کرد.
💡 کیهانشناسی افلاطون در تیمائوس راهنمای مهم یوهانس کپلر (۱۵۷۱–۱۶۳۰ م.) در وضع قوانین کپلر بود.