کهتری

لغت نامه دهخدا

کهتری. [ ک ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) خردی و کوچکی. ( ناظم الاطباء ). || چاکری. زیردستی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). فرمانبری. خدمتگزاری:
بگفتند هر یک که ما کهتریم
اگر کهتری را خود اندرخوریم.فردوسی.ور ایدون که نایم به فرمانبری
برون برده باشم سر از کهتری.فردوسی.همه کهتری را بیاراستند
همه بدره و برده ها خواستند.فردوسی.بیابی به نزدیک ما مهتری
شوی بی نیاز از بد کهتری.فردوسی.کنون گر نگیری ره کهتری
نیایی برِ شه به فرمانبری.فردوسی.ازکهتری به مهتری آن کس رسد که او
توفیق یابد و کند این خدمت اختیار.فرخی.کند کهتری آرزو مهتران را
که او رای دارد به کهترنوازی.سوزنی.او مالک الرقاب دو گیتی و بر درش
در کهتری مشجره آورده انبیا.خاقانی.وی پهلوان ملکت داودیان به گوهر
شایم به کهتریت که بد گوهری ندارم.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 282 ).|| خردسالی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کهتر شود.

فرهنگ فارسی

خردی و کوچکی ٠ چاکری ٠ زیر دستی ٠

ویکی واژه

کهتر بودن، کوچکی، چاکری. جز از کهتری نیست آیین من/ مباد آز و گردنکشی دین من «فردوسی»

جمله سازی با کهتری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی نامه با پوزش و کهتری فرستاد بی جنگ و بی داوری

💡 به مردی همی ز آسمان بگذرد همی خویشتن کهتری نشمرد

💡 بگفتند با شه که فرمان بریم تو شاهنشهی ما همه کهتریم

💡 تو شاهی و ما یکسره کهتریم ز رای و ز فرمان او نگذریم

💡 وز خرد چون بنگری تو مهتری او کهتر است عز دارد کهتری کز مهتری ترسان شود

💡 نشان جست باید ز هر مهتری اگر مهتری باشد ار کهتری

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز