کرباسی

لغت نامه دهخدا

کرباسی. [ ک َ / ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کرباس. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || کرباس فروش. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). جامه فروش. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

منسوب به کرباس. یا کرباس فروش. جامه فروش

جمله سازی با کرباسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خم روان کرده ز سحری چون فرس کرده کرباسی ز مهتاب و غلس

💡 که تا اوّل نمیرد مرد عاجز تو ندهی هیچ کرباسیش هرگز

💡 به جهد رنگ سیاهی ز تو همی نشود سیاه کرده و آهار داده کرباسی

💡 از جمله شاگردان وی می‌توان به عباس کرباسیون اشاره کرد.

💡 سه شاهی کاسه از پیتی پز آرد دو عباسی ز کرباسی گز، آرد

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز