لغت نامه دهخدا
کج خلق. [ ک َ خ ُ ] ( ص مرکب ) بدخو. بدسرشت. ( آنندراج ). بدخلق. زشتخوی. متغیر. ( ناظم الاطباء ). تند. ترشخو. تندخو. بداخلاق. ( یادداشت مؤلف ).
کج خلق. [ ک َ خ ُ ] ( ص مرکب ) بدخو. بدسرشت. ( آنندراج ). بدخلق. زشتخوی. متغیر. ( ناظم الاطباء ). تند. ترشخو. تندخو. بداخلاق. ( یادداشت مؤلف ).
( ~. خُ )(ص مر. )بدخوی، بداخلاق.
بدخلق، بدخو.
( صفت ) بد خوی بد خلق بد اخق: [ آن یکی کج خلق ستیزه جو ایراد گیر و نچسب بوده است ]. ( شام )
{dysthymic} [روان شناسی] ویژگی فرد دچار اختلال کج خُلقی
ویژگی فرد دچار اختلال کجخُلقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان کجخلقی اهل جهان را دوست میدارم که سنگاندازی طفلان دل دیوانه میخواهد