کافوربیز

لغت نامه دهخدا

کافوربیز. ( نف مرکب ) کافور بیزنده. کافوربار.
- ابر کافوربیز؛ ابری که برف بارد.

فرهنگ عمید

۱. کافوربیزنده، کافوربار.
۲. [مجاز] بارندۀ برف: هوا کافوربیزی می نماید / هوای ما اگرسرد است شاید (نظامی۲: ۲۷۸ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کافور بیزنده کافور بار. یا ابر کافور بیز. ابری که برف بارد.

ویکی واژه

[قدیمی]
کافوربیزنده؛ کافوربار.
[مجاز] بارنده برف: ◻︎ هوا کافوربیزی می‌نماید / هوای ما اگرسرد است شاید (نظامی۲: ۲۷۸‌).

جمله سازی با کافوربیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هوا هر نفس گشته کافوربیز زمین هر طرف گشته کافورخیز

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز