کاربست

لغت نامه دهخدا

کاربست. [ ب َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) مخفف کار بستن. اِعمال.

فرهنگ فارسی

عمل کردن
مخفف کار بستن اعمال

جمله سازی با کاربست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درست گوی و به هنگام گوی و نیکوگوی که سخت مشکل کاربست کارگفت و شنود

💡 ز مشک و زلف وزآن کاربسته معنی‌ها چه خوشی و چه شگفتی وزآن چه خواهد خاست

💡 بدان نیت که برآن رود پل تواند بست همی نشست و در آن کاربست جان و روان

💡 نتیجهٔ کاربست اصل تحقیق‌پذیری، اثبات‌گرایی بود، که بعدها توسط کارل پوپر با نظریّة «ابطال‌پذیری» جایگزین شد.

💡 همه شنید و پسندید و کاربست و رسید بدان مقام که جز وی نبودکس درخور

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز