کلمه «ژند» یک صفت فارسی است که به معنی پاره، کهنه و فرسوده میباشد. در منابع لغوی مانند «برهان» و «فرهنگ رشیدی»، این واژه به معنای جامه مندرس، خرقه، ژنده، دلق یا هر چیز کهنه و پاره به کار رفته است. شکل تکرارشده آن، «ژندژند»، نیز به معنی پارهپاره و بسیار فرسوده است. علاوه بر این، این کلمه به عنوان اسم هم استفاده شده و در این حالت به معنی آتشزنه یا چخماق است. ابزاری که برای تولید آتش از طریق ایجاد جرقه مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین، این واژه دارای دو معنای اصلی است: یکی توصیف حالت فرسودگی و پارگی در اشیاء به ویژه پارچه و لباس، و دیگری اشاره به یک وسیله کاربردی در روشن کردن آتش. در متون ادبی و تاریخی فارسی، هر دو معنا قابل مشاهده است، اما کاربرد صفتی آن رواج بیشتری دارد.
ژند
لغت نامه دهخدا
ژند. [ ژَ ] ( ص، اِ ) پاره.کهنه. ( برهان ). جامه مندرس. خرقه. ( برهان ). ژنده. دلق. مطلق کهنه و پاره. رکو. فلرز. ( فرهنگ رشیدی ).
- ژندژند؛ پاره پاره:
از بهرمن نوند همی سوخت روزگار
اکنون مرا بر آتش غم سوخت چون نوند
هم خامه مآثر من کرده ریزریز
هم جامه مفاخر من کرده ژندژند.شهاب الدین بغدادی ( از جهانگیری ).|| ( اِ ) آتش زنه. چخماق. ( برهان ). زند. || نفیر. ( صحاح الفرس ). || ( ص ) بزرگ و عظیم همچون ژندپیل. ( آنندراج ). بزرگ و مهیب. ( جهانگیری ). || ( اِخ ) نام کتاب زردشت که به زند اشتهاردارد. ( برهان ). صاحب آنندراج گوید: کتاب زردشت... وهمانا که فقره به فقره و پاره به پاره و سوره به سوره بوده همانا که این نام یافته است. رجوع به زند شود.
ژند. [ ژَ ] ( اِخ ) مخفف ژنده رزم:
به شایسته کاری برون رفت ژند
گوی دید برسان سرو بلند.فردوسی.ز فتراک زین برگشایم کمند
بخواهم از ایرانیان کین ژند.فردوسی.
فرهنگ معین
(ژَ ) (اِ. ) کهنه.
( ~. ) (اِ. ) آتش زنه.
فرهنگ عمید
= ژِنده
فرهنگ فارسی
( اسم ) آتش زنه چخماق.
مخفف ژنده رزم.
ویکی واژه
کهنه.
آتش زنه.
جمله سازی با ژند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چو سر بر زند از ژنده فقر مرده خود بود و زنده فقر
💡 در خزانهات جامها جمله بسوخت کین همه ژنده همی بایست دوخت