لغت نامه دهخدا
ژاژخای. ( نف مرکب ) رجوع به ژاژخا شود:
دل به بیهوده ای مکن مشغول
که فلان ژاژخای می خاید.ناصرخسرو.
ژاژخای. ( اِخ ) لقب طیان شاعر. رجوع به ژاژخا و طیان شود.
ژاژخای. ( نف مرکب ) رجوع به ژاژخا شود:
دل به بیهوده ای مکن مشغول
که فلان ژاژخای می خاید.ناصرخسرو.
ژاژخای. ( اِخ ) لقب طیان شاعر. رجوع به ژاژخا و طیان شود.
( صفت ) ۱ - خاینده گیاه موسوم به ژاژ ۲ - بیهوده گوی ترفندباف.
لقب طیان شاعر است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ترهات تو عرفی خوشند دانایان ندیده ام به جهان چون تو ژاژخای خوشی
💡 زحرف پوچ صائب صبر نبود ژاژخایان را زبرگ کاه آتش در نهاد کهربا افتد
💡 بچه هایِ زمانه رند شدند بی ثمر دان تو ژاژخایی را
💡 جهان پوچ بهشتی است ژاژخایان را ز شوره زار کجا موجه سراب شود
💡 هین برو ای کنده پیر ژاژخای کاشکی بودی به من حکم از خدای
💡 اگر لب گشایی به حکمت گشای مشو همچو بی حکمتان ژاژخای