لغت نامه دهخدا
چهاردهم. [ چ َ/ چ ِ دَ هَُ ] ( عدد ترتیبی مرکب، ص نسبی ) ( مرکب از:چهارده + میم ماقبل مضموم، پسوند عدد ترتیبی ) و مراد از آن بیان مرتبه عدد است. رجوع به چاردهم شود.
چهاردهم. [ چ َ/ چ ِ دَ هَُ ] ( عدد ترتیبی مرکب، ص نسبی ) ( مرکب از:چهارده + میم ماقبل مضموم، پسوند عدد ترتیبی ) و مراد از آن بیان مرتبه عدد است. رجوع به چاردهم شود.
ویژگی آن که یا آنچه در مرتبۀ چهارده قرار دارد، چهاردهمی، چهاردهمین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی برنده جوایزی همچون جایزه اسکار بهترین کارگردانی در [[چهاردهمین دوره جوایز اسکار]] شده است.
💡 آفت چهاردهم (دورویی کردن است میان دو دشمن)
💡 فصل چهاردهم در بیان احتیاج مرید به تلقین ذکر از شیخ و خاصیت آن
💡 تا میانه قرن چهاردهم میلادی، ارمنیها اکثریت را در ارمنستان شرقی تشکیل میدادند.
💡 شب چهاردهم از جمادیالاولی چهارده شبه ماهی بخاک شد پنهان
💡 چهاردهم عیاری است بایدکه درین راه عیار وار رود که کارهای خطرناک بسیار پیش آید باید که لاابالیوار خود را در اندازد و هیچ عاقبت اندیشی نکند و از جان نترسد. چنانک این ضعیف میگوید.