چرد. [ چ َ ] ( اِ ) آستان در خانه را گویند. ( برهان ) ( جهانگیری ). آستان در خانه. ( ناظم الاطباء ):
ابا پیل و از چند مردان مرد
که جویند مر گنج را زیر چرد.حکیم زجاجی ( از جهانگیری ).|| جائی که آستان در را بر آنجا نهند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).
چرد. [ چ َ رَ ] ( ص ) رنگی باشد مایل بسرخی مخصوص به اسب و استر و خر و الاغ. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رنگی باشد بسرخ مایل که مخصوص اسب و استر بود. ( جهانگیری ). رجوع به چرده و چرته و چرزه شود.
چرد. [ چ َرْ رَ ] ( اِ ) عربده و جنگ را گویند. ( برهان ). تشدد و عربده باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). هنگامه و غوغا و عربده و جنگ. ( ناظم الاطباء ):
مردم سفله بسان گرسنه گربه
گاه بنالد بزار و گاه بچرد
تاش همی خوار داری و ندهی چیز
از تو چو فرزند مهربانت نبرد
راست که چیزی بدست کرد و قوی گشت
گر تو بوی بنگری چو شیر بغرد.ناصرخسرو ( از انجمن آرا ).
(چَ ) (اِ. ) = چرده. چرته: رنگ، لون (مخصوصاً در چارپایان ).
( ~. ) (اِ. ) جایی که چارچوب در خانه را بر آن کار گذارند، آستانه.
جایی که چهارچوب در خانه را کار بگذارند، آستان، آستانه، درگاه.
( اسم ) جایی که چار چوب در خانه را بر آن کار گذارند آستانه.
عربده و جنگ را گویند هنگامه و غوغا و عربده و جنگ.
چرده. چرته: رنگ، لون (مخصوصاً در چارپایان)
جایی که چارچوب در خانه را بر آن کار گذارند؛ آستانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه مزرعها که سبز است اندرین دشت ز هر زرعی چرد حیوان دیگر
💡 ز آفتاب و ز مهتاب کرد جامه تو بروز سرخ و سپید و شب سیه چرده
💡 حلال زادگی و اصل پاک و گوهر بین نگه مکن به سیه چردگیّ و شکل حقیر
💡 سیه چردهای را کسی زشت خواند جوابی بگفتش که حیران بماند
💡 ز بسکه نقش سیهچردگان به دل جا کرد به تن سیاه چو رگ ساخت استخوان مرا
💡 در شعاع نور گوهر گاو آب میچرد از سنبل و سوسن شتاب