پیگرد
مترادفها
تعقیب، پیگیری، دنبال کردن
لغت نامه دهخدا
پی گرد. [ پ َ گ َ ] ( نف مرکب ) کسی که در پی چیزی گردد. تعقیب کننده. || ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) پی گشت. گشتن در پی چیزی.
فرهنگ معین
( ~. گَ ) ۱ - (مص مر. ) گشتن در پی چیزی. ۲ - (ص. ) کسی که در پی چیزی می گردد.
فرهنگ عمید
۱. گشتن در پی چیزی.
۲. (حقوق ) تعقیب و بازخواست کیفری.
۳. (صفت فاعلی ) کسی که در پی چیزی می گردد و اثر چیزی را جستجو می کند، پی گردنده، گردنده در پی چیزی.
فرهنگ فارسی
گشتن درپی چیزی، تعقیب وبازخواست، پی گرنده، جستجوپی چیزی، درپی چیزی گشتن
۱- ( مصدر ) گشتن در پی چیزی پی گشت. ۲- ( صفت ) کسی که در پی چیزی میگردد
جمله سازی با پیگرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اما به گزارش رادیو فردا، دفتر مطبوعاتی پلیس بینالملل اعلام کرد، هیچگونه درخواستی از مقامات ایران برای پیگرد آرش حجازی دریافت نکرده است.
💡 در واکنش به این اقدامِ ترامپ، اتحادیه آزادیهای مدنی که یک گروه مدافع حقوق مدنی در آمریکاست شکایتی را به دادگاه تسلیم و خواستار پیگرد رئیسجمهوری، دادستان کل و برخی دیگر از مقامات دولتی به اتهام نقض حقوق اساسی معترضان شدهاست.
💡 دوشنبه ۱۰ مرداد، گروهی از بازنشستگان تأمین اجتماعی و فرهنگی در تهران دست به تجمع اعتراضی زدند. آنها در این تجمع خواهان آزادی و عدم تعقیب و پیگرد معلمان، بازنشستگان، فعالان کارگری و سایر فعالان مدنی در بند بودند.