پین

لغت نامه دهخدا

پین. ( اِ ) در اصطلاح بنائی، مقداری به پهنای یک آجر: یک پین باید از زمین را کند. مخفف پینه. || ریختگی و گلی که در قنات پیدا شود و مانع جریان و زهیدن آب شود.
- پین پین برداشتن؛ تنقیه کاریز از پین.
پین. [ پ ِ ] ( اِخ ) توماس. روزنامه نگار انگلیسی که به تبعیت دولت فرانسه درآمد و بر اثر اقداماتی که برای دفاع از افکار جدید بعمل آورد بعضویت مجلس کنوانسیون انتخاب شد. ( 1737 - 1809 م. ).
پین. ( اِخ ) نام دهی ازتوابع کاشان. ( ترجمه محاسن اصفهان مافروخی ص 38 ).

فرهنگ فارسی

۱- مقداری بپهنای یک آجر: یک پین باید این زمین راند. ۲- ریختگی و گلی که در فنات پیدا شود و مانع جریان و زهیدن آب گردد. یا پین پین برداشتن. تنقی. کاریزاز پین.
نام دهی از توابع کاشان

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:عدد شناسایی شخصی

جمله سازی با پین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان دان که گر سنگ و آهن خورد همان تیر و ژوپین برو بگذرد

💡 آرورا و نیز آئورورا یکی از استان‌های کشور فیلیپین است.

💡 نیکی بگزین و بد به نادان ده روغن به خرد جدا کن از پینو

💡 به ناکامی به راه افتاد رامین جگر خسته به تیر و دل به ژوپین

💡 اکپینار ۱٬۳۸۰ نفر جمعیت دارد و ۱۲۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

💡 خاک را قرصهٔ خورشید همی درزد روز تا شام به زر آب زده ژوپین

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز