لغت نامه دهخدا
پیشترین. [ ت َ ] ( ص عالی ) صفت عالی مرکب از پیش و ترین.مقدم بر همه. سابق ترین ( از لحاظ زمان ):
باز پسین طفل پریزادگان
پیشترین ِبشری زادگان.نظامی.|| مقدمترین و سابقترین ( از لحاظ مکان ).
پیشترین. [ ت َ ] ( ص عالی ) صفت عالی مرکب از پیش و ترین.مقدم بر همه. سابق ترین ( از لحاظ زمان ):
باز پسین طفل پریزادگان
پیشترین ِبشری زادگان.نظامی.|| مقدمترین و سابقترین ( از لحاظ مکان ).
جلوترین، پیش از همه.
( صفت ) ۱- مقدم بر همه اسبق ( از لحاظ زمان ): باز پسین طفل پریزادگان پیشترین بشری زادگان. ( نظامی ) ۲- مقدم ترین سابقترین اقدم ( از لحاظ مکان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطلع دیباچه این ابجد است پیشترین حرف که در احمد است
💡 پیشترین نفحه باغ سخن هست نسیم چمن آرای کن
💡 پیشترین صبح به خواری رسد گرنه پسین صبح به یاری رسد