لغت نامه دهخدا
پیش تاز. ( نف مرکب ) آنکه قبل از دیگران برابر رود. آنکه بجلو تازد.طلایه. ج، پیش تازان؛ پیش تاز عرصه بلاغت یا شجاعت.
پیش تاز. ( نف مرکب ) آنکه قبل از دیگران برابر رود. آنکه بجلو تازد.طلایه. ج، پیش تازان؛ پیش تاز عرصه بلاغت یا شجاعت.
(ص فا. ) پیشرو، طلایه دار.
۱. سواره ای که جلوتر از دیگران بتازد.
۲. کسی که پیش از دیگران به دشمن حمله کند.
کسی که جلوترازدیگران بتازدبه سوی دشمن
( صفت ) ۱- آنکه قبل از دیگران رود آنکه بجلو تازد آنکه جلو کاروان یا دسته ای بتازد. ۲- مقدم پیشرو: پیشتاز عرص. بلاغت. ۳- آنکه در مقدم. گروهی از سپاهی تازد طلایه مقدمه: پیش تازان توپخانه.
💡 گرد شبنم پیشتاز صبح ایجاد من است خنده، گل ناکرده، سامان گلابم میکند
💡 در راه حق چو رابعه خود را نگاه دار گر کعبه پیشتاز تو آید ز جا مرو
💡 پیشتاز است خروس نفس از وحشت عمر گرد جولان همه را گرچه ز پی میخیزد
💡 این خانه توسط جیمز ا. آلیسون تاجر و پیشتاز قهرمانی مسابقات اتومبیلرانی ساخته شدهاست.
💡 به پیشتازی بیرون شدند مردی چند که جنگ را همه بودند زاده از مادر
💡 طرب عمریست با سازکدورت برنمیآبد سیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا اینجا