پیرایش. [ را ی ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر پیراستن. عمل پیراستن. پیراهش. ( برهان ). تحلی. مطلق زینت کردن: رسولان مبهوت و مدهوش در آرایش آن بزم و پیرایش آن مجلس بماندند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 345 ).
قبای زر چو در پیرایش افتد
ازو هم زربود کارایش افتد.نظامی.برین گوشه رو می کند دستکار
بر آن گوشه چینی نگارد نگار
نبینند پیرایش یکدگر
مگر مدت دعوی آید بسر.نظامی.|| هرس. عمل بریدن نازیبا: فرخو؛ پیرایش تاک رز. || زینت دادن سر با کاستن از موی. || دباغت. آش کردن پوست. || عمل پرداختن و ساختن و معد و مهیا کردن. ( آنندراج ).
(یِ ) (اِمص. ) ۱ - با کم کردن و کوتاه نمودن چیزی را زیبا ساختن. ۲ - زینت کردن.
۱. برش دادن.
۲. خوش نما گردانیدن.
پیراستن
( اسم )۱-زینت دادن بکاستن.۲- زینت کردن ( مطلقا ) آراستن: رسولان مبهوت و مدهوش در آرایش آن بزم و پیرایش آن مجلس بماندند. ۳- دباغت آش کردن پوست. ۴- آماده کردن ساختن.
{training} [کشاورزی- علوم باغبانی] هدایت و جهت دادن شاخه های گیاه جوان به شکل موردنظر
{trimming} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] قطع جوانه ها و شاخه های جانبی گیاهان جوان
{splicing} [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← پیرایش رِنا
با کم کردن و کوتاه نمودن چیزی را زیبا ساختن.
زینت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نان گندم بجوین جامهٔ نو ده بکهن از قناعت بستان زیور و پیرایش کن
💡 آرایش و پیرایش اگر چند نکوی است حسنی که خدا داد و خدا خواسته خوشتر
💡 این همه صنعت و آرایش و پیرایش چیست گرنه آشوب و بلای دل من خواستهای
💡 که مرا عزم بدانست که پیرایش نظم شست و پنجه را افزونتر نمایدبشمر
💡 گاه چون قمری بر سرو قدی نغمه سراست گاه دهقان و به پیرایش باغ سمنست
💡 چون بمجلس در بود پیرایش مجلس بود چون بلشگر در بود آرایش لشگر بود