پی برداشتن
مترادفها
اصرار ورزیدن، پافشاری کردن، پیگیری کردن
متضادها
رها کردن، وا گذشتن
لغت نامه دهخدا
پی برداشتن. [ پ َ / پ ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن. تعقیب کردن:
گر به ما همسفری، سلسله از ما بردار
پشت پازن دو جهان را و پی ما بردار.صائب. || دنبال کردن کسی برای یافتن وی. ایز او را برداشتن:
حق نعمت شاه بگذاشتند
پی ِ کشتن شاه برداشتند.نظامی. || محو کردن. از میان بردن:
دو گرگ جوان تخم کین کاشتند
پی روبه پیر برداشتند.نظامی.
فرهنگ معین
(پِ. بَ تَ ) (مص م. ) تعقیب کردن.
ویکی واژه
تعقیب کردن.
جمله سازی با پی برداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهَنگ
💡 گرچه افتادهام اما پی برداشتنم هر که قد راست کند تیر و سنان است مرا