پی کسی افتادن

لغت نامه دهخدا

پی کسی افتادن. [ پ َ / پ ِ ی ِ ک َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بدنبال وی افتادن. تعقیب او کردن. || تبعیت او کردن. پیروی او کردن.

فرهنگ فارسی

بدنبال او افتادن تعقیب وی کردن

جمله سازی با پی کسی افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 معاف دار که با خویشتن نپردازد کسی که خاطر او در پی کسی دگرست

💡 تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی تا پی کسی سویت نبرد لامکان شدی

💡 پی کسی بر آب دریا کی برد من به گرداب بلا خواهم رسید

💡 پلیس پس از ساعت‌ها جست‌وجوی مداوم در کوچه‌های باریک شهر، بالاخره موفق شد پی کسی که مرتکب جرم شده بود را بگیرد و او را بازداشت کند.

💡 برادر بزرگتر با دقت و حوصله تمام سعی داشت پی کسی که از خانه ناپدید شده بود را بگیرد تا بتواند او را به سلامت بازگرداند.

💡 در داستان‌های جنایی کلاسیک، کارآگاهان با دقت بسیار زیاد تلاش می‌کنند پی کسی را که ردپای خود را مخفی کرده است، پیدا کنند و عدالت را اجرا کنند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران