پوستینه
مترادفها
پوستین، جلیقه، پوست
ویکی واژه
لباس پوستی، درست شده از پوست بویژه پوست گوسفند، یا پلنگ. پوستینه گوسفند تنپوش کاسپیان به قول هرودوت و پلنگینهپوش جامه سیامک در شاهنامه.
جمله سازی با پوستینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون خلیل از ستاره و مه و خور پوستینها درید بیغم خور
💡 بلشکر گهش پوستینها همه بیامد چو پیش شبانان رمه