لغت نامه دهخدا
پریچهر. [ پ َ چ ِ ] ( ص مرکب ) که چهره و سیمای پری دارد. پریچهره. پریروی:
پریچهر هرچ اوفتادش بدست
همه در سر و مغز خواجه شکست.( بوستان ).
پریچهر. [ پ َ چ ِ ] ( ص مرکب ) که چهره و سیمای پری دارد. پریچهره. پریروی:
پریچهر هرچ اوفتادش بدست
همه در سر و مغز خواجه شکست.( بوستان ).
(پَ. چِ ) (ص مر. ) = پری چهره: آن که چهره اش به زیبایی چهرة پریان است، زیبا، خوب روی، خوش صورت.
کسی که چهره ای مانند چهرۀ پری دارد، پری رخسار، پری روی، خوشگل، زیباروی: خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی / خوشا با پری چهرگان زندگانی (فرخی: ۳۹۲ ).
اسم: پریچهر (دختر) (فارسی) (تلفظ: p.-čehr) (فارسی: پريچهر) (انگلیسی: pari-chehr)
معنی: فرشته رو، زیبا مثل پری، ( به مجاز ) زیباروی، ( به مجاز ) زیبارو ( ی )، پریچهره
پری چهره: آن که چهره اش به زیبایی چهرة پریان است، زیبا، خوب روی، خوش صورت.
💡 بگیریم ازیشان پری چهره چند بنزدیک خسرو شویم ارجمند
💡 به دست اندرش آبگون دشنه بود به خون پری چهرگان تشنه بود
💡 بجستم هماکنون پری چهرهای به تن شهرهای زو مرا بهرهای
💡 اندر صف خوبان پری چهره چنان است کاندر صف شمشیر زنان حیدر غازی
💡 سه خواهر ز یک مادر و یک پدر پری چهره و پاک و خسرو گهر
💡 پری چهره بود قانون بدست چو می نغمه اش خلق را کرده مست