پرگاری

لغت نامه دهخدا

پرگاری.[ پ َ ] ( ص نسبی ) فرجاری. خطّ پرگاری. خط مُستدیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به پرگار فرجاری یا خط پرگاری. خط مستدیر.

جمله سازی با پرگاری

💡 همچو پرگاری از دورنگی حال یک قدم ثابت و دگر سیار

💡 نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم همه سرگشته در آن دائرۀ رخساریم

💡 پرگار وارگرد تو صف بسته کوفیان تو در میان چو نقطهٔ پرگاری ای حسین

💡 در آن بساط که من مرکز فسردگی‌ام رمد ز شعلهٔ جواله سعی پرگاری

💡 جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم سر گرچه دو کرده‌ایم یک تن داریم

💡 چوپرگاری که از هم باز دری ز هم باز اوفتد اندام دشمن

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
انگار یعنی چه؟
انگار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز