پرکم

لغت نامه دهخدا

پرکم. [ پ َ ک َ ] ( ص مرکب ) ناچیزشده و از کار افتاده و بیکار گشته. ( جهانگیری ). بیکار و از کار افتاده. ( رشیدی ). ناچیزشده و از کار رفته و بیکار افتاده. ( برهان ):
مورکه پر یافت نه پرکم بود
پر زدنش ز آنسوی عالم بود.امیرخسرو.ای دانه تو داده مرا هردم دم
یک مرغ بدام تو چو من پرکم کم
چون زلف تو خویش را ببندم کم کم
در حلق دلم همی شود مدغم غم.؟ ( از جهانگیری ).

فرهنگ معین

(پَ کَ ) (ص. )بی کار و ناچیز و از کار - افتاده.

فرهنگ عمید

۱. بیکار، بیکاره.
۲. ازکارافتاده، ناچیزشده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بیکار و ناچیز و از کار افتاده: ( مور که پریافت نه پر کم بود پر زدنش ز آن سوی عالم بود. ) ( امیر خسرو )

ویکی واژه

بی کار و ناچیز و از کار - افتاده.

جمله سازی با پرکم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر تیر نگاهش ساخت پرکم که گردد گرد چشمش غمزه هر دم

💡 تو پرکم دیده خود را درون این قفس یک ره به پرواز آی تا خود را همای پرفشان بینی

💡 پرواز شوق امروز محمل‌کش تپش نیست در بیضه‌ام جنون داشت بی‌بال و پرکمینی

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز