پرورنده

لغت نامه دهخدا

پرورنده. [ پ َرْ وَرَ دَ / دِ ] ( نف ) پروردگار. پرورش دهنده. پروراننده. مربی. رب. تربیت کننده. مؤدِب. معلم:
تو با آفرینش بسنده نه ای
مشو تیز چون پرورنده نه ای.فردوسی.هر که از پرورنده رنج ندید
در جهان جز غم و شکنج ندید.اوحدی.پسر را زجر و ملامت کرد که با پرورنده خود بیوفائی کردی. ( گلستان ).

فرهنگ عمید

۱. تربیت کننده.
۲. پرورش دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرورش دهندهپروراننده پروردگار تربیت کننده مربی معلم مودب. جمع: پرورندگان.

جمله سازی با پرورنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انگور مریم است به معنی و می مسیح رز پرورنده کیست دگر حق گزار باغ

💡 هر که از پرورنده رنج ندید در جهان جز غم و شکنج ندید

💡 صنع خدای و عدل وزیر خدایگان هستند پرورنده و دارندهٔ جهان

💡 روی تو پرورندهٔ دولت که ملک را دولت ز دیر باز برای تو پرورید

💡 از تیغ پرورنده شغل پدر شه است وز کلک پرورنده ملک پسر توئی

💡 ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم بستان به پرورندهٔ بستان گذاشتیم

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز