لغت نامه دهخدا
پر و بال. [ پ َ رُ / رْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پَر. مجازاً نیرو. قدرت. توانائی:
بخواهم که شاها عنایت دهی
که باشد مرا عون تو پَرّ و بال.؟ ( فرهنگ اسدی نخجوانی ).
پر و بال. [ پ َ رُ / رْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) پَر. مجازاً نیرو. قدرت. توانائی:
بخواهم که شاها عنایت دهی
که باشد مرا عون تو پَرّ و بال.؟ ( فرهنگ اسدی نخجوانی ).
= پَر * پروبال
( اسم ) ۱- بال و پر. ۲- نیرو توانایی قدرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دست و پای عروسان نگاشته سر و دم چو روی خوبان آراسته همه پروبال
💡 از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان تا گردی از حلاوت شکر به من رسید
💡 هر مجلس از بیان مدیحت مزین است آنجا کند فرشته ز جان فرش پروبال
💡 فصل گل شد چه بمرغی گذرد آه که او بی پروبال بکنج قفسی افتاده است
💡 مانند طوطیان پروبال مرا به زهر در آرزوی تنگ شکر سبز کرده اند
💡 بود اگر چتر سلیمان از پروبال پری مردمک دارد ز نور خویش چتر زرنگار