پرنی
لغت نامه دهخدا
پرنی. [ پْرُ / پ ُ ] ( اِخ ) ( گاسپار کلر فرانسوا ماری ریش، ( بارون دُ ). مهندس فرانسوی متولد در شامله نزدیک لیون در 1755 و متوفی بپاریس در 1839 م. وی پس ازفراغت از مدرسه پُن اِشوسه به مناصب عالیه رسید.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:پارت، قبیله
ویکی واژه
قوم پارت، قوم اشکانیان.
جمله سازی با پرنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه یاران تو از چستی و چالاکی پرنیان باف و تو در کارگه کتان
💡 رسته چون یوسف ز چاه و دلو پیشش ابر و صبح گوهر از الماس و مشک از پرنیان افشاندهاند
💡 هر درختی پرنیان چینی اندر سر کشید پرنیان خرد نقش سبز بوم لعل کار
💡 پروانه وار بال ملمّع به تن خوش است در بر حریر شعله کن و پرنیان مخواه
💡 پرنیک در باختر بلغارستان و در مرز صربستان قرار گرفته.