پرداختنی

لغت نامه دهخدا

پرداختنی. [ پ َ ت َ ] ( ص لیاقت ) درخور پرداختن. انجام دادنی. بجاآوردنی: فرمود [ مسعود ] اگرچه این کار [ غزنویان و سلاجقه ] روی بعجزدارد چون خواجه بزرگ [ احمدبن عبدالصمد ] مصلحت بیند و صلاح اینست پردازد چنانکه واجب کند وزیر بازگشت و رسول را بخواند و بونصر مشکان در خدمت وزیر بنشست و آنچه گفتنی بود بگفتند و پرداختنی پرداختند... ( تاریخ بیهقی ). || چیزی که باید پرداخته [ اداکرده ] شود. چیزی که قابل پرداختن [ اداکردن ] است و رجوع به پرداختن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) در خور پرداختن قابل پرداختن انجام دادنی بجا آوردنی.

جمله سازی با پرداختنی

💡 چون می دانی که خانه پرداختنی است چندین غم خانه چیست با خود پرداز

💡 هر کس بخیال خود از این نکته باریک پرداخت بسی قصه و پرداختنی نیست

💡 خوش در پی عقل و هوش افراختنی هموراه به فکر خام پرداختنی