پرحرارت
مترادفها
داغ، شدید، پرشور، پرهیجان
متضادها
سرد، خونسرد
لغت نامه دهخدا
پرحرارت. [ پ ُ ح َ رَ ] ( ص مرکب ) پُرتاب. پرگرما.
فرهنگ عمید
۱. آنچه گرمی بسیار دارد.
۲. [مجاز] شخص پرکار و پرجنب وجوش.
۳. (قید ) با شوروشوق.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- که گرمی بسیار دهد: چراغ پر حرارت. ۲- که پرکار و فعال است: آدم پر حرارتی است.
جمله سازی با پرحرارت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست میتوان به شبهای پرحرارت پوپیا، تارزانا، دختر وحشی، سرنوشت، پسر عقاب سیاه و ساموآ، ملکه جنگل اشاره نمود.