پرکاری

لغت نامه دهخدا

پرکاری. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی آنکه پرکار است. مقابل کم کاری.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی آنکه پرکار است مقابل کم کاری.

جمله سازی با پرکاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمان سادگی گشتی به پرکاری تمام تا در این ایام خط مشکین چها خواهی شدن

💡 چشم پرکاری که من دیدم ازان وحشی غزال می زند بر هم دو عالم را به یک مژگان زدن

💡 ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن

💡 پرکاری گلوتامات یا نوراپینفرین نیز برخی دیگر از فرضیه‌های مطرح شده هستند.

💡 تو عاشق دیده و من عاشق معشوق نادیده مرا آغاز کار است و ترا انجام پرکاری

💡 ز ابرو صد گره انداختی در رشته کارم زپرکاری نکردی فکر کارم، این چنین باشد!

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز