پادراز

مترادف‌ها

بلند، بلندقد، بلندبالا

متضادها

کوتاه، کوتاه‌قد

فرهنگ معین

(دِ ) (اِمر. ) نوعی مرغ ماهیخوار با پاهای دراز و منقار خمیده و پرهای سرخ کمرنگ.

فرهنگ عمید

مرغی ماهی خوار با پرهای سرخ کم رنگ و پاهای دراز و منقار بلند که بیشتر در مصر پیدا می شود و در کنار آب ها و باتلاق ها به سر می برد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مرغی ماهیخوار دارای پرهای سرخ کم رنگ و پاهای دراز و منقار خمیده که در کنار آبها و باتلاقها بسر میبرد و بیشتر در مصر دیده شود.

ویکی واژه

نوعی مرغ ماهیخوار با پاهای دراز و منقار خمیده و پرهای سرخ کمرنگ.

جمله سازی با پادراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشید سرو سهی پادرازتر زگلیم عبای سبز حنینی ازان شدش در بر

💡 آن کوی پادراز چو می بینم و سجیف تشبیهشان بجدول و پرگار میکنم

💡 «دعا گویم، به نام نیزه‌بازی خورم با چای، نان پادرازی»

💡 آن ساختمان پادراز و باشکوه که در مرکز شهر بنا شده است، به یکی از نمادهای اصلی معماری مدرن در این منطقه تبدیل شده است.

💡 او با قد پادراز و قامت استوار خود، همیشه در میان جمعیت به راحتی دیده می‌شد و توجه بسیاری از افراد را جلب می‌کرد.

💡 در آن جنگل انبوه، درختان پادراز و قدیمی چنان ارتفاعی داشتند که نور خورشید به سختی می‌توانست به سطح زمین و گیاهان برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران