ولوع

مترادف‌ها

اشتیاق، شیفتگی، علاقه، ولع

متضادها

بی‌تفاوتی، بی‌میلی، بی‌توجهی

لغت نامه دهخدا

ولوع. [ وَ ] ( ع مص ) آزمند شدن.حریص و آزمند گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) آزمندی. میل شدید:
همیشه عادت او را به نیکویی است ولوع
چنانکه همت او را به برتری آهنگ.فرخی.|| ( ص ) آزمند. ( منتهی الارب ). شدیدالتعلق. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (ص. ) آزمند، حریص.

فرهنگ عمید

۱. بسیارآزمند، حریص و شیفته.
۲. (مصدر ) آزمند شدن، حریص شدن به چیزی.

فرهنگ فارسی

۱ - (مصدر ) آزمند شدن حریص گشتن. ۲ - (اسم ) آزمندی حرص. ۳ - (صفت ) بسیار آزمند سخت حریص.

جمله سازی با ولوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همیشه عادت او را به نیکوییست ولوع چنانکه همت اورا به برتری آهنگ

💡 ولوع تو به سخا ممکنست و نزدیکست که از عیار زر و سیم بفکند حملان

💡 ولوع او به سخا و نشاط او به سخن بساط او زضیا و غذای او زظلام

💡 ز بهر نصرت عدلش همیشه حرص و ولوع به فصل مالش ظلمش همه قعود و قیام

💡 مرا چو خویش شماری مگر ز غایت لطف که می‌نخواهیم از بهرکسب مال ولوع

💡 رای تو را به کسب معالی همه ولوع طبع تو را به تربیت دین همه شعف

💡 شاعر با ولوع و اشتیاقی بسیار زیاد، اشعار خود را در ستایش زیبایی‌های طبیعت و شکوه هستی به رشته تحریر درمی‌آورد.

💡 او با ولوع خاصی به مطالعه کتاب‌های فلسفی قدیمی می‌پردازد تا بتواند پاسخ سوالات بنیادین زندگی را در صفحات آن‌ها بیابد.

💡 در آن شب سرد زمستانی، او با ولوعی وصف‌ناپذیر به تماشای ریزش برف از پنجره می‌نشست و در رویاهای خود غرق می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران