وضع کردن

لغت نامه دهخدا

وضع کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد کردن. اختراع نمودن. قرار دادن. نهادن.
- وضع کردن بیضه؛ تخم نهادن.
|| کاستن. کم کردن. منها کردن.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ایجاد نمودن، برقرار کردن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ایجادکردن اختراع نمودن. یا وضع کردن بیضه. تخم نهادن.

ویکی واژه

ایجاد نمودن، برقرار کردن.

جمله سازی با وضع کردن

💡 به عقیدهٔ وی، دلیل نیاز غیرمسلمانان به مشروطه، فقدان قانون کامل است با این حال با اندک تأملی می‌بینیم که پارلمنت‌های دولت‌های متمدنه زحمت‌ها کشیدند، قوانین وضع کردند ناسخ و منسوخ هم داشتند ولی نهایتاً نتوانستند، قوانین کاملی وضع کنند.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز