لغت نامه دهخدا
وصولی. [ وُ ] ( ص نسبی ) منسوب به وصول. آنچه ممکن است وصول شود و به دست آید و جمعآوری شود. ( ناظم الاطباء ).
- لاوصولی؛ آنچه به دست نمی آید و جمعآوری نمیشود و سوخت. ( ناظم الاطباء ). حاصل نشدنی.
وصولی. [ وُ ] ( ص نسبی ) منسوب به وصول. آنچه ممکن است وصول شود و به دست آید و جمعآوری شود. ( ناظم الاطباء ).
- لاوصولی؛ آنچه به دست نمی آید و جمعآوری نمیشود و سوخت. ( ناظم الاطباء ). حاصل نشدنی.
(صفت اسم ) آنچه ممکن است وصول شود و بدست آید مقابل لاوصولی. یا لاوصولی. آنچه وصول نشود و بدست نیاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کمیت و دعبل و طرماح وصولی قصه ها با امامان هدی در طی هر دفتر بود
💡 آخر الامرم وصولی راست شد گرچه افزون بود علمم کاست شد
💡 در وصولی، که عارفان گویند همگنان را به دوست استظهار
💡 نداند تا وصولی یا فنائی نیابد با خدا غیر از خدائی
💡 تو خود بشناس کاین جاگه قبولی چو حق دیدی عیان صاحب وصولی