وصم
مترادفها
ننگ زدن، برچسب زدن، داغ زدن
لغت نامه دهخدا
وصم. [ وَ ] ( ع اِ ) شکاف چوبی بی جدایی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گره چوب. || شکاف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || ننگ و عار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || عیب. وصمة یکی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، وصوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ):
گفت هر شش را بیارید ای دو خصم
تا رود آزاد بی خرخاش و وصم.مولوی.
وصم. [ وَ ] ( ع مص ) به شتاب بستن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بستن چیزی را به سرعت. ( از اقرب الموارد ). || شکافتن چوبی بی جدایی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || عیب کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( دهار ). شکستن و معیوب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).
وصم. [ وَ ص َ ] ( ع اِ ) بیماری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرض. ( اقرب الموارد ). بیماری و مرض. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع. ] (مص م. ) عیب کردن چیزی را.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) عیب کردن چیزی را.
بیماری مرض
جمله سازی با وصم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملک از وصمت عصیان پاک است دیو کافر منش و بی باک است
💡 اگر نبودی بر چرخ وصمت بیداد به هیچ وصف نگشتی ز درگهش ممتاز
💡 وصمت خاطر خورشید وشت دانی چیست؟ بی سبب راز دل گردون پیدا کردن
💡 زنور رای تو گر مقتبس شود مه و مهر منزه آید از وصمت محاق و زوال
💡 بقرآن هم خدا بکم وصم گفت ز بهر عام این درالمثل سفت
💡 بسیاری از افراد پس از برخورد با مشکلات اجتماعی، از ترسِ وصم و بدنامی در میان اطرافیان خود، تمایل ندارند تجربیات تلخ زندگیشان را با دیگران در میان بگذارند.
💡 ایجاد وصم اجتماعی علیه گروههای آسیبپذیر، مانع از آن میشود که آنها بتوانند به راحتی از خدمات حمایتی و مراقبتی لازم در جامعه بهرهمند شوند.
💡 برخورد با فسادهای مالی در سازمانها، اگر به درستی انجام نشود، میتواند باعث ایجاد وصم و بیاعتمادی گسترده میان کارکنان و مدیریت مجموعه شود.