وسیم. [ وَ ]( ع ص ) وجه وسیم؛ روی نیکو. ( مهذب الاسماء ). || خوب روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).جمیل. خوب صورت. ( غیاث اللغات ). گویند: فلان وسیم؛ ای حسن الوجه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، وسماء، وسام.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
قسیم جسیم بسیم وسیم.( گلستان و بوستان سعدی ).|| زیبا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). خوش منظر. ( فرهنگ فارسی معین ). || نشان کرده. ( آنندراج ). نشان کرده شده. ( غیاث اللغات از صراح ). داغ نهاده.
(وَ ) [ ع. ] (ص. ) زیبا، خوبروی.
نیکوروی، خوبرو، زیبا.
نیکوروی، خوبرو، زیبا، سمائ جمع
(صفت ) ۱ - خوب روی زیباچهر. ۲ - خوش منظر زیبا.
اسم: وسیم (پسر، دختر) (عربی) (تلفظ: vasim) (فارسی: وَسیم) (انگلیسی: vasim)
معنی: دارای نشان زیبایی، زیبا، ( در قدیم ) دارای نشان ( زیبایی )
وسیم ( به هلندی: Wessem ) یک منطقهٔ مسکونی در هلند است که در ماس خاو واقع شده است. وسیم ۲٬۲۱۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغ ها دارد بهار از جلوه طاوسیم بس که از افکار رنگین مو به موی من پرست
💡 تو بچشم کم مبین در من عصای موسیم خویش را چون افکنم بر خاک اژدرها کنم
💡 گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو گفتم که جان دارم به کف گفتا که تسلیم توکو
💡 با آن عصای موسیم آن دم که اژدها شد فرعون و قصر او را یک لحظه ز ابتدا کرد