لغت نامه دهخدا
وزش. [ وَ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از وزیدن. وزیدگی باد و این حاصل مصدر وزیدن است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). وزیدن و جریان باد. ( ناظم الاطباء ).
وزش. [ وَ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از وزیدن. وزیدگی باد و این حاصل مصدر وزیدن است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). وزیدن و جریان باد. ( ناظم الاطباء ).
(وَ زِ ) (اِمص. ) وزیدن، حرکت کردن باد، یا نسیم.
جنبش هوا.
وزیدن جریان باد.
soffio
وزیدن، حرکت کردن باد، یا نسیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو گل بر آن دو رخ دلفروزش افتاده بسان عارض سیمینبرانِ گل رخسار
💡 چه پدر ناوک دلدوزش دلدوزهٔ تن چه پسر تیغ جهانسوزش سوزندهٔ جان
💡 شب و روزش چنین به اصل و به فرع پرورش میکند به مایهٔ شرع
💡 روشنی کار من جز پی محنت مبین راستی قد شمع جز پی سوزش مدان
💡 چنان ز اهل حرم بانگ شور غم برخاست که سوزشان به دل چرخ پیر، ریخت شرر