وثقی
مترادفها
محکم، استوار
لغت نامه دهخدا
وثقی. [ وُ قا ] ( ع ن تف ) مؤنث اوثق. محکم و استوار. ( منتهی الارب ). بسیاراستوار و محکم. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اوثق شود.
- عروةالوثقی؛ عروه وثقی. ریسمان محکم و استوار: فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باﷲ فقداستمسک بالعروة الوثقی. ( قرآن 256/2 ). همیشه پادشاه که به کام نیکخواه است به حبل تقوی یقین و عروه وثقی دین متمسک و معتصم بوده است. ( سندبادنامه ).
فرهنگ معین
(وُ ثْ قا ) [ ع. ] (ص تف. ) مؤنث اَوْثق، محکم تر.
فرهنگ عمید
محکم، استوار.
فرهنگ فارسی
مونث اوثق، محکمتر، استوارتر
مونث اوثق محکم و استوار. بسیار استوار و محکم
ویکی واژه
مؤنث اَوْثق؛ محکم
جمله سازی با وثقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به شاخ همت او زن دو دست و واثق باش که هست خدمت میمونش عروه الوثقی
💡 سدرهات مرسالکان را بیت معمور آمده حلقهات فردوسیان را عروهالوثقی شده
💡 معنی عروة وثقی صفت حبل متین موی افتاده ای از حلقه گیسوی من است
💡 آن شهنشاهی که بهر اعتصام انبیا عقدهٔ فتراک او از عروةالوثقی زنند
💡 ث ثنایش از خدا در نص قرآن ثابت است ثابت و اصل ثبات عروة الوثقی علی است
💡 این گریه به خنده گردد و سوز به سور گر بار دگر عروهٔ وثقی برسد