لغت نامه دهخدا
والاتبار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) عالی نسب. والانژاد. نسیب. بزرگزاد. نجیب زاده. که تباری عالی و والا دارد.
والاتبار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) عالی نسب. والانژاد. نسیب. بزرگزاد. نجیب زاده. که تباری عالی و والا دارد.
(تَ ) (ص مر. ) دارای اصل و نسب، نجیب زاده.
والانژاد، نجیب زاده، دارای اصل ونصب عالی.
( صفت ) دارای اصل و نسب عالی والانژاد نجیب زاده.
دارای اصل و نسب، نجیب زاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دو والاتبار و صاحبقدر هر دو عالیمقام و محتشمند
💡 مانا شنیده ای که پیمبر بروز خم اینکار با پسر عم والاتبار کرد
💡 چو بشنید کان شاه والاتبار یکی گوشه بگزیده در نوبهار
💡 کآمد از خرگه برون خورشیدوار نوجوان شهزاده ی والاتبار
💡 گوشه گیرد عقل و گرید زار زار بهر آن شهزاده ی والاتبار