هوشمندی

لغت نامه دهخدا

هوشمندی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی هوشمند. ذکاء. ذکاوت. فطانت:
جوانان ورا پاسخ آراستند
دل هوشمندی بپیراستند.فردوسی.بالای سرش ز هوشمندی
میتافت ستاره بلندی.سعدی.

فرهنگ عمید

زیرکی، زرنگی، دارای هوش بودن.

فرهنگ فارسی

۱ - باهوش بودن: بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستار. بلندی. ۲- عاقلی بخردی.

جمله سازی با هوشمندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی نیرنگ ساز از هوشمندی مگر مردیش را بر من ببندی

💡 صاحب فرزانه ای و بر مدیحت وقف باد خاطر هر هوشمندی طبع هر فرزانه ای

💡 بیا ساقی آن جام غفلت زدای به دل روزن هوشمندی گشای

💡 هوشمندی الگوریتم هیرشبرگ در استفاده از مشاهده‌های زیر است:

💡 سراسر می رود مژگان شوخش در رگ دلها خراب هوشمندی های آن چشم قدح نوشم

💡 عجب دارم اگر تو هوشمندی چنین بد خویشتن را چون پسندی

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز