همکار

لغت نامه دهخدا

همکار. [ هََ ] ( ص مرکب ) شریک و هم پیشه. ( آنندراج ):
نه ز همدستان ماننده به هم دستی
نه ز همکاران ماننده بدو یک تن.فرخی.مشو یار بدخواه و همکار بد
که تنها بسی به که با یار بد.اسدی.هرکه را اختیار کند همکاران او رامطیع باشند. ( تاریخ بیهقی ).
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است.حافظ.کار را بی کارفرما پیش بردن مشکل است
کارفرمایی به من از غیرت همکار ده.صائب.بیستون سینه را ناخن کند روی مسیح
پر به چشم کم مبین، همکار فرهاد است این.مسیح کاشی.

فرهنگ معین

(هَ ) (ص مر. ) ۱ - هم شغل. ۲ - حریف، رقیب.

فرهنگ عمید

دو تن که یک پیشه و یک حرفه داشته باشند، هم پیشه، هم شغل.

ویکی واژه

collaboratore
collega

جمله سازی با همکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خونچکان شد ناله مرغ چمن از ناله ام ذوق کار از غیرت همکار پیدا می شود

💡 کسی که همسر و همکار او نباشد نیست! کسی که بی‌شرف و آبرو نباشد نیست!

💡 کنی موسی عمرانی به لشکرگاه ایمان در ولی همراه موسی نیستی همکار ثعبانی

💡 کار را بی کارفرما پیش بردن مشکل است کارفرمایی به من از غیرت همکار ده

💡 خاکمال خجلت همکار خوردن مشکل است از غبار خط او یارب چه بر ریحان گذشت

💡 شکر خدا که کار جگر خوار عشق را جایی رسانده ام که زهمکار فارغم

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز