همشاگردی

مترادف‌ها

هم‌کلاسی

لغت نامه دهخدا

همشاگردی. [ هََ گ ِ ] ( ص مرکب ) هم شاگردی. آنکه با دیگری در یک مدرسه شاگردی کند. هم مدرسه. همدرس. همکلاس. رجوع به این مدخل ها شود.

فرهنگ معین

( ~. گِ ) (ص نسب. ) دو یا چند شاگرد که نزد یک معلم درس می خوانند.

فرهنگ عمید

دو یا چند تن که در یک کلاس درس بخوانند یا زیر دست یک استاد کار بکنند.

جمله سازی با همشاگردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگرچه او همواره از طرف فامیل و همشاگردیهایش مورد بی مهری قرار می‌گرفت ولی با تلاش و پشتکار به ادامه کار خود پرداخت.

💡 پس از چند سال خانواده مایکیال به تهران رفت و آلما توانست از دبیرستان نوربخش مدرک دیپلم بگیرد. سایه هنگام تحصیل در دبیرستان تمدن، آلما را در ۱۴ سالگی به‌عنوان دوستِ یکی از همشاگردی‌هایش دیده بود اما از سال ۱۳۳۲ با او آشنایی نزدیک یافت و سرانجام پس از پنج سال، با وی پیمان زناشویی بست.»

💡 او در دوران دبیرستان با همشاگردی قدیمی خود در یک شرکت بزرگ و بین‌المللی دوباره ملاقات کرد و خاطرات دوران تحصیل را مرور کردند.

💡 برای برقراری ارتباط موثر در محیط‌های آموزشی، معلم باید رابطه‌ای دوستانه و محترمانه با هر یک از همشاگردی‌های خود در کلاس درس برقرار کند.

💡 بسیاری از افراد معتقدند که اولین تجربه همکاری‌های جدی در زندگی، اغلب از طریق فعالیت‌های گروهی با همشاگردی‌های دوران مدرسه شکل می‌گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران