همارا
لغت نامه دهخدا
همارا. [ هََ ] ( ق ) همواره و همیشه. ( اسدی ). همواره و همیشه و دائم. ( برهان ):
گزیده چهار توست بدو درج ها نهان
همارا به آخشیج همارا به کارزار.رودکی ( از فرهنگ فارسی معین ).تو با من نسازی که از صحبت من
ملالت فزاید همارا و تاسه.انوری.رجوع به همواره و هماره و همار شود.
فرهنگ معین
(هَ ) (ق. ) همواره، پیوسته.
فرهنگ عمید
= همواره
فرهنگ فارسی
همواره همیشه دایم: (( گزیده چهارتوست بدودرجهانهان همارابه آخشیج همارابکارزار. ) ) (رودکی )
ویکی واژه
همواره، پیوسته.
جمله سازی با همارا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می توان افروخت شمع از سایه بال و پرش استخوان گرم من ازبس همارا گرم کرد