لغت نامه دهخدا
ابدالابد.[ اَ ب َ دُل ْ اَ ب َ ] ( ع اِ مرکب، ق مرکب ) همیشه.
ابدالابد.[ اَ ب َ دُل ْ اَ ب َ ] ( ع اِ مرکب، ق مرکب ) همیشه.
۱. به طور همیشگی، تا ابد.
۲. (اسم ) زمان بی پایان.
جاویدان، همیشه
تاپایان روزگار تا روزگار بجاست همیشه همواره: و هر تیر که از گشاد زبان بدل رسد بر آوردن آن امکان نیاید و درد آن ابدالدهر باقی ماند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه آن آمد که بادی خوش بر جان شما وزد. نیز مترسید و تا ابدالابد طرب کنید و شاد باشید.» شعر:
💡 هه ممکن الوجودی رقمِ هلاک دارد تو که واجب الوجودی ابدالابد بمانی