فرهنگ معین
(هَ. مَ رَ ) [ فا - ع. ] (ص. ) هم فکر، هم عقیده.
(هَ. مَ رَ ) [ فا - ع. ] (ص. ) هم فکر، هم عقیده.
دو یا چند تن که بریک طریقه و طبیعت و خوی باشند.
( صفت ) دو یا چند تن که دارای یک مشرب و طبیعت و خوی باشند.
هم فکر، هم عقیده.
💡 هم مشرب اوضاع گرفتاری صبحیم پرواز به منظر نرسد از قفس ما
💡 درگاه رفیع تو در ایام شداید هم مشرب عطشان شد و هم مطعم جایع
💡 نگردی ای شرار کاغذ از هم مشربان غافل که از خاکستر ما هم پر افشان بود طاووسی
💡 اینقدر هم مشرب گرداب غفلت داشتهست در محیط از جیب خویش ایجاد چاهی میکنم
💡 دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود شش جهت در خانهٔ آیینه یکرو میشود
💡 رفیق کعبه و هم مشرب خراباتی به نام و ننگ نبینی زهی حریف لطیف