هشتم

لغت نامه دهخدا

هشتم. [ هََ ت ُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) آنچه در مرتبه هشت قرار گیرد، پیش از نُه و پس از هفت.

فرهنگ عمید

آنچه در مرتبۀ هشت واقع شده.

فرهنگ فارسی

عدد ترتیبی برای هشت

ویکی واژه

روز هشتم یک روز پس از یک هفته. به هشتم بیامد منوچهر شاه/ به سر بر آن نهاد کیانی کلاه «فردوسی»

جمله سازی با هشتم

💡 چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانه تمنای بهشتم نیست چون دیدار می‌بینم

💡 از نور و نور و سور و سرور و چراغ و باغ چرخ چهارمی نه که فردوس هشتمی

💡 می‌توان با صد خیابان بهشتم طرح داد یک مژه چشمی که بر روی عزیزان بشکفد

💡 ز پند هشتمت گویم کزین پند برآید اهل دولت را دل از بند

💡 چو دربندد دری از خاک و خشتم دری بگشای در گور از بهشتم

💡 این فیلم به کاترین پار، ششمین و آخرین همسر هنری هشتم، می‌پردازد.