لغت نامه دهخدا
هرشه. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درخت پیچد و آن را به عربی حبل المساکین گویند. ( برهان ). لبلاب را گویند. ( جهانگیری ).
هرشه. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درخت پیچد و آن را به عربی حبل المساکین گویند. ( برهان ). لبلاب را گویند. ( جهانگیری ).
(هَ شَ یا ش ) (اِ. ) چنگال.
(هَ ش ) (اِ. ) عشقه، هر گیاهی که به درخت بپیچد.
۱. عشقه، لبلاب.
۲. هر گیاهی که به درخت بپیچد.
(اسم ) چنگال: (( ودندان وسم وهرشهو شیروخایه چون پوست بالایین پوشیدهباشد وچون نباشدنشاید. ) )
عشقه، هر گیاهی که به درخت بپیچد.
چنگال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جیب صدف گوهرشهوارنماند در دامن مریم دل عیسی ننشیند
💡 بدو گفت خاقان که هرشهریار که ازنیک وبد برنگیرد شمار
💡 میان زهرشه را غرقه کرده ز سر تا پای خود را حلقه کرده
💡 به گفته منابع رادیو فردا و شاهدان عینی، سارینا اسماعیلزاده جمعه اول مهر در اعتراضات مردمی در مهرشهر کرج بر اثر ضربات باتون جان باخته است. این گزارش توسط سازمان حقوق بشر ایران مجدد در تاریخ ۱۵ مهرماه تکرار شد و مستند این ادعا، گفتگو با همراهان سارینا در روز حادثه عنوان شد.
💡 هرشه که رخ زپیل نتابید روز رزم در پیش حمله تو چو اندر عِری شه است