لغت نامه دهخدا
هرزبان. [ هََ ] ( اِ مرکب ) تخته ای که در جلوی جوی و نهر نهاده باشند برای کم و بیش کردن آب و نیز برای بازداشتن ازفرودآمدن سنگ و امثال آن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
هرزبان. [ هََ ] ( اِ مرکب ) تخته ای که در جلوی جوی و نهر نهاده باشند برای کم و بیش کردن آب و نیز برای بازداشتن ازفرودآمدن سنگ و امثال آن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
(هَ ) (اِمر. ) (عا. ) تخته ای که جلو جوی و نهر نهند برای کم و بیش کردن آب.
(عا.)
تختهای که جلو جوی و نهر نهند برای کم و بیش کردن آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی جا و در هر جا منم، در هر دلی دانا منم در دیده ها بینا منم، در هرزبان گویاستم