هد

این واژه در اصل برگرفته از واژه انگلیسی «Head» است و در معنای اصلی خود به «سر» انسان یا موجود زنده اشاره دارد و در زبان انگلیسی برای بیان بخش بالایی و اصلی بدن به کار می‌رود. این واژه در کاربردهای فارسی نیز وارد شده و در حوزه‌های مختلف علمی، فنی و ورزشی معانی تخصصی و متفاوتی پیدا کرده است. در حوزه ورزش، به‌ویژه فوتبال، «هد» به ضربه‌ای گفته می‌شود که بازیکن با سر خود به توپ وارد می‌کند و آن را به سمت هدف هدایت می‌نماید. در این کاربرد، هد زدن یکی از تکنیک‌های مهم در موقعیت‌های هجومی و دفاعی محسوب می‌شود و نقش تعیین‌کننده‌ای در نتیجه بازی دارد. در حوزه فناوری و تجهیزات الکترونیکی، «هد» به قطعه‌ای گفته می‌شود که وظیفه خواندن یا نوشتن اطلاعات را بر روی رسانه‌هایی مانند نوار کاست یا هارد دیسک بر عهده دارد. این قطعه با دقت بالا عمل می‌کند و اطلاعات ذخیره‌شده را به سیگنال‌های قابل پردازش تبدیل می‌نماید. در برخی کاربردهای عمومی‌تر، این واژه برای اشاره به بخش اصلی یا ابتدایی یک ساختار نیز به کار می‌رود، مانند هد در دستگاه‌ها یا ابزارهای صنعتی. این واژه در زبان تخصصی علوم مختلف، بسته به زمینه استفاده، مفهوم متفاوت اما مرتبط با «بخش اصلی یا هدایت‌کننده» را حفظ می‌کند. ورود این واژه به زبان فارسی بیشتر از طریق متون فنی و ورزشی صورت گرفته و به‌مرور در گفتار تخصصی رایج شده است.

لغت نامه دهخدا

هد. [ هََ دد ] ( ع ص، اِ ) مرد گرامی نژاد و جوانمرد. ( منتهی الارب ). مرد کریم. ( اقرب الموارد ). || بانگ شتر. ( منتهی الارب ). بانگ غلیظ. ( اقرب الموارد ). || آواز سخت و درشت که از افتادن دیوار و جز آن برآید. ( اقرب الموارد ). || مرد ضعیف. ( اقرب الموارد ). ج، هدون [ هَُ / هَِ دد ]. ( منتهی الارب ). ج، هَدّون. ( اقرب الموارد ). || پیری. ( منتهی الارب ). || ( مص ) سخت ویران کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بشتاب خواندن. ( تاج المصادر بیهقی ). || شکستن. ( منتهی الارب ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل ). شکستن بنا. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر اللغه زوزنی ). شکستن چیزی با صدای شدید. ( اقرب الموارد ). || پیر گردیدن. || بانگ کردن شتر. || سست گردانیدن مصیبت کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سست و ضعیف گردیدن. ( منتهی الارب ). || زود بریدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
هد. [ هََدْ دِ ] ( ع اِ صوت ) کلمه ای است که وقت آب خوردن خر گویند. ( منتهی الارب ). هنگام آب نوشیدن حمار برای اغراء و ترغیب گویند. ( از اقرب الموارد ).
هد. [ هََدد / هَِدد ] ( ع ص ) مرد سست و ضعیف. ( منتهی الارب ). ج، هِدّون. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرد سست و ضعیف

دانشنامه عمومی

هد (شلسویگ هولشتاین). هد ( به آلمانی: Heede ) یک شهر در آلمان است که در Pinneberg واقع شده است. هد ۷۱۷ نفر جمعیت دارد.

ویکی واژه

هِد 
به معنی فعل سریع، فوری، آنی، در حد ثانیه. هِد دِیَین قاچَر. آنی فرار می‌کند.
سر، سر انسان، یا سر هر موجود دیگر؛ اصطلاحی در بازی فوتبال.
نوعی قطعه فنی که در ضبط صوت‌های قدیمی بکار می‌رفت و علائم مغناطیسی روی نوارکاست را به علائم صوتی یا شنیداری تبدیل می‌نمود.

خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز