نیم بند. [ ب َ ] ( ن مف مرکب ) مایعی که بر اثر حرارت کم هنوز منعقد و بسته و سفت نشده باشد مانند تخم مرغ نیم بند و همچنین مایعی که بر اثربرودت کم هنوز منجمد نشده باشد چون بستنی نیم بند.
- تخم مرغ نیم بند؛ تخم مرغ که حرارت بدان حد به وی رسد که سفیده آن به رنگ شیر شود ونیم روان باشد بی آنکه سخت شود. نیم پخته. رعاد. ( یادداشت مؤلف ).
|| ناقص. ناتمام. نیمه تمام: دولت یا مجلس نیم بند؛ کابینه ای یا مجلسی که همه اعضای آن هنوز تعیین نشده اند. || نارس. میوه ای که به نضج و پختگی نرسیده است. کال.
(بَ ) (ص مر. ) ۱ - نه کاملاً مایع و نه کاملاً جامد. ۲ - ناقص.
۱. تخم مرغ یا چیز دیگر که خوب پخته و سفت نشده باشد.
۲. [عامیانه، مجاز] چیزی ناقص و ناتمام.
( صفت ) ۱ - آنچه که حالت مایع ندارد و بر اثر ریختن هنوز کاملا منعقد و بسته نشده تخم مرغ نیم بند. ۲ - ناقص: (( در چشمانش که میشی روشن بود شک و تردیدی نیم بند موج میزد. ) ) یا کودتای نیم بند. کودتایی که بموفقیت انجام نیافته باشد. یا مجلس نیم بند. مجلسی که بخشی از وکلای آن انتخاب شده و بخشی دیگر انتخاب نشده باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیم بند فرمان آز و اَمَل که دل می خراشم به ذوق عمل
💡 گفته ئی ابن یمین نیست بدل عاشق من گر نیم بنده آنکو رخت آراست نیم
💡 من و تو هر دو خواجهتاشانیم بندهٔ بارگاه سلطانیم
💡 سید بزم خرابات جهان جانیم بندگانیم به درگاه خدا آمدهایم
💡 ما به فرمان بت پرستی می کنیم بنده در افعال جز مجبور نیست
💡 طالب وصل نیم بنده فرمان توام بنده را بندگی شاه کفایت باشد