نیم بند

لغت نامه دهخدا

نیم بند. [ ب َ ] ( ن مف مرکب ) مایعی که بر اثر حرارت کم هنوز منعقد و بسته و سفت نشده باشد مانند تخم مرغ نیم بند و همچنین مایعی که بر اثربرودت کم هنوز منجمد نشده باشد چون بستنی نیم بند.
- تخم مرغ نیم بند؛ تخم مرغ که حرارت بدان حد به وی رسد که سفیده آن به رنگ شیر شود ونیم روان باشد بی آنکه سخت شود. نیم پخته. رعاد. ( یادداشت مؤلف ).
|| ناقص. ناتمام. نیمه تمام: دولت یا مجلس نیم بند؛ کابینه ای یا مجلسی که همه اعضای آن هنوز تعیین نشده اند. || نارس. میوه ای که به نضج و پختگی نرسیده است. کال.

فرهنگ معین

(بَ ) (ص مر. ) ۱ - نه کاملاً مایع و نه کاملاً جامد. ۲ - ناقص.

فرهنگ عمید

۱. تخم مرغ یا چیز دیگر که خوب پخته و سفت نشده باشد.
۲. [عامیانه، مجاز] چیزی ناقص و ناتمام.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنچه که حالت مایع ندارد و بر اثر ریختن هنوز کاملا منعقد و بسته نشده تخم مرغ نیم بند. ۲ - ناقص: (( در چشمانش که میشی روشن بود شک و تردیدی نیم بند موج میزد. ) ) یا کودتای نیم بند. کودتایی که بموفقیت انجام نیافته باشد. یا مجلس نیم بند. مجلسی که بخشی از وکلای آن انتخاب شده و بخشی دیگر انتخاب نشده باشند.

جمله سازی با نیم بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیم بند فرمان آز و اَمَل که دل می خراشم به ذوق عمل

💡 گفته ئی ابن یمین نیست بدل عاشق من گر نیم بنده آنکو رخت آراست نیم

💡 من و تو هر دو خواجه‌تاشانیم بندهٔ بارگاه سلطانیم

💡 سید بزم خرابات جهان جانیم بندگانیم به درگاه خدا آمده‌ایم

💡 ما به فرمان بت پرستی می کنیم بنده در افعال جز مجبور نیست

💡 طالب وصل نیم بنده فرمان توام بنده را بندگی شاه کفایت باشد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران